14ـ امام صادق عليه السلام فرمود: مردى را خدمت امير مؤمنان عليه السلام آوردند كه او را در خرابهاى يافتند كه كارد خونين به دست داشت و بالاى سر مردى سر بريده كه در خون خود مىغلتيد ايستاده بود. امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود: تو چه گويى؟ گفت: اى امير مؤمنان من او را كشتهام. فرمود: او را ببريد قصاص كنيد. همين كه او را بيرون بردند تا بكشند مردى با شتاب از راه رسيد و گفت: شتاب نكنيد و او را نزد امير مؤمنان باز گردانيد . او را باز گرداندند و آن مرد از راه رسيده گفت: اى امير مؤمنان، به خدا سوگند اين كشنده او نيست، من او را كشتهام.
امير مؤمنان عليه السلام به مرد اولى گفت: چه باعث شد كه بر عليه خود اقرار كردى؟ گفت : اى امير مؤمنان، من هيچ نمىتوانستم بگويم، زيرا همه قرائن بر عليه من بود، زيرا از طرفى چنين مردانى عليه من شهادت دادند و از طرفى مرا با كارد خونين در دست بالاى سر مردى كه در خون خود مىغلتيد دستگير كردهاند. من ترسيدم كه با كتك از من اقرار بگيرند، از اين رو خودم اقرار كردم، و حقيقت اين است كه من در كنار اين خرابه گوسفندى سر بريدهام در اين حال بول به من فشار آورد، به خرابه رفتم چشمم به مردى افتاد كه در خون خود مىغلتيد و من شگفت زده بالاى سرش ايستادم كه ناگاه اينان بر سر من ريختند و دستگيرم نمودند.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اين دو نفر را بگيريد و نزد حسن ببريد و به او بگوييد : حكم اينها چيست؟ نزد حسن عليه السلام رفتند و داستان را گفتند، حضرت حسن عليه السلام فرمود: به امير مؤمنان بگوييد: اين مرد قاتل گر چه يك نفر را كشته ولى جان يك نفر ديگر را نجات داده و به او حيات تازه بخشيده است و خداوند فرموده: «و هر كه جانى را زنده كند گويى همه مردم را زنده كرده است»، (51) از اين رو بايد آن دو نفر آزاد گردند و ديه مقتول از بيت المال داده شود. (52)
15ـ مردى خدمت على عليه السلام آمد و گفت:اى امير مؤمنان، من در هنگام آميزش با همسر جلوگيرى مىكردم و نطفه خود را بيرون مىريختم و باز هم همسرم فرزند آورده است! فرمود : تو را به خدا آيا پس از آنكه با او در آميختى پيش از آنكه بول كنى دوباره آميزش نمودى؟ گفت:آرى. فرمود: پس فرزند متعلق به توست. (53)
استاد محمد تقى فلسفى گويد: باور كردنى نبود كه مردى در موقع آميزش مراقب باشد كه نطفه در خارج رحم بريزد و باز زن باردار شود. گويى مرد نسبت به همسر خود بد گمان شده بود و الا هرگز موضوع محرمانه و داخلى خويش را فاش نمىكرد...على عليه السلام مىداند منشأ پيدايش فرزند، تمام نطفهاى كه از مرد خارج مىشود نيست بلكه يك ذره كوچك نطفه كمتر از نيش يك سنجاق كه در مجرا مانده باشد مىتواند زن را باردار كند و اگر فاصله دو آميزش با يكديگر چند ساعت طول بكشد مانعى ندارد زيرا نطفه در محيط مناسب تا 48 ساعت خاصيت خود را حفظ مىكند و زن آبستن مىشود. لذا فرمود: بچه مال توست و ذرات نطفه اول كه به علت ادرار نكردن در مجراى بول باقى مانده او را در وقاع دوم باردار كرده است. (54) و نيز گويد: در چهارده قرن قبل هيچ كس تصور نمىكرد كه منشأ پيدايش انسان موجود كوچك و ناچيزى است كه هر بار در نطفه مرد ميليونها از آن وجود دارد و همين ذره كوچك كافى است زنى را باردار كند. (55)
و نيز از دكتر الكسيس كارل نقل مىكند كه: اسپرماتوزوئيدها معمولا تا 48 ساعت بعد از انزال در محيط قليائى و حرارت 37 درجه خاصيت بارور كردن خود را حفظ مىنمايند. (56)
پىنوشتها:
1ـ مناقب ابن مغازلى/.129 و در حديث ديگرى است: «دست من و دست على بن ابى طالب در عدالت برابر است».(همان،ص 130)
2ـ فرائد السمطين 1/ .156
3ـ گياهى است كه شتر مىخورد و داراى خار و شبيه به نوك پستان است.(م)
4ـ نهج البلاغة، خطبه .224
5ـ همان، خطبه .73
6ـ همان، خطبه .175
7ـ همان، خطبه .9
8ـ شرح نهج البلاغة 1/ .269
9ـ شرح نهج البلاغة 7/ .36
10ـ وافى 3/20، جزء .14
11ـ بحار الانوار 41/ .105
12ـ همان/ .106
13ـ همان/ .107
14ـ بحار الانوار 41/ .116
15ـ همان/ .122
16ـ همان/ .118
17ـ حاشيه «الاصابة»3/ .49
18ـ بحار الانوار 41/ .131
19ـ همان/ .137
20ـ المناقب المرتضوية؟ .365
21ـ او (به خاطر نيازش)بيش از سهم مقرر از بيت المال طلب نمود. (شرح نهج البلاغه عبده)
22ـ نهچ البلاغه خطبه .222
23ـ من لا يحضره الفقيه، صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابى داود، و لفظ مطابق من لا يحضر است.
24ـ حاشسيه من لا يحضره الفقيه، چاپ مكتب الصدوق 1/322ـ .324
25ـ البته اين نوعى افراط و اغراق گويى درباره آن دو خليفه است، زيرا گر چه آنان شخصا از اموال بيت المال استفاده نكردند و به ظاهر زاهدانه مىزيستند اما پايه گذار تبعيض در تقسيم بيت المال و نيز روى كار آوردن بنى اميه بودند.عمر بود كه عرب را بر عجم و قريش را بر غير قريش و...ترجيح داد و با زمينه سازى براى به قدرت رسيدن عثمان مقدمه اين همه جنايتها و خيانتها را فراهم كرد.(م)
26ـ در «معجم البلدان» گويد: وادى مهزور و مذينب دو درهاى بودهاند كه آب باران در آنها جارى مىشد. و ابو عبيده گفته است. مهزور وادى قريظه است.
27ـ بايد به او گفت: «خرج كه از كيسه مهمان بودـ حاتم طائى شدن آسان بود».(م)
28ـ شرح نهج البلاغة 1/ .198
29ـ الغدير 8/ .286
30ـ سوره مائده/ .45
31ـ مقصود امام عليه السلام آن است كه هدف هر چه بزرگ و مهم و مقدس باشد نبايد از راه ظلم و ستم تأمين گردد و هدف مقدس وسيله نا مقدس را توجيه نمىكند، بلكه استفاده از وسيله نا مقدس در راه هدف مقدس، نقض غرض و خلاف مقصود است. تنها وظيفه ما آن است كه در راه پهناور حق حركت كنيم. اگر به مقصود رسيديم چه بهتر و اگر نرسيديم مانعى ندارد و گناهى بر ما نيست چرا كه وظيفه رسول تبليغ است و بس.
32ـ سوره اسراء/.33 در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد به نقل از نصر بن مزاحم اين افزوده را دارد: «و اسراف در قتل آن است كه غير قاتل را بكشى و خدا از آن نهى كرده و ستم همين است».
33ـ امالى شيخ مفيد، مجلس 15، ص .127
34ـ شرح نهج البلاغة، 17/ .65
35ـ الغارات 1/ .124
36ـ مستدرك الوسائل 3/ .197
37ـ تعبير امام چنين است: هر كه گرفتار مقام قضا شود و مسئوليت آن را بپذيرد.(م)
38ـ وسائل الشيعة 18/ .157
39ـ نهج البلاغة، نامه .27
40ـ همان، نامه .53
41ـ الامام على أسد الاسلام و قديسه.
42ـ وسائل الشيعة 18/ .204
43ـ وسائل الشيعة 18/ .210
44ـ همان/ .212
45ـ همان/ .211
46ـ مناقب ابن شهر آشوب 2/ .367
47ـ سوره بقره/ .233
48ـ سوره احقاف/ .15
49ـ سوره لقمان/ .14
50ـ الغدير 6/ .93
51ـ سوره مائده/ .32
52ـ تفسير نور الثقلين 1/ .620
53ـ بحار الانوار 104/ .64
54ـ كودك از نظر وراثت و تربيت 1/ .94
55ـ همان/ .93
56ـ همان.
اميرالمؤمنين على ابن ابيطالب عليه السلام ص 794
احمد رحمانى همدانى
نظرات شما عزیزان: